صدای سوم در نفی ميليتاريسم و بنيادگرايی اسلامی به چه معنا است؟
محکوم نمودن سياست هسته ای بحرانزای رژيم جمهوری اسلامی، خواست توقف غنی سازی اورانيوم و نظارت کامل آژانس بين المللی بر انرژی اتمی و همکاری با آن، مخالفت با دخالت و حمله نظامی به ايران و سياست بديل سازی قدرت های بزرگ به جای دفاع از حق مردم ايران در تعيين سرنوشت خود، ميبايست با خواست افزايش حمايت بين المللی از مبارزات دمکراتيک مردم ايران همراه شود.
۱. خطر حمله نظامی جدی است!
فضای سياسی بين المللی در منطقه خاورميانه روز به روز به سوی قطب بندی پر تنش تری ميان بنيادگرايی اسلامی با ميليتاريسم و جنگ طلبی آمريکا- اسراييل سوق مييابد. آنان که پيشتر خطر حمله نظامی به ايران را با توجه به پيامدهای جنگ عراق يکسره منتفی ميدانستند و از آن بدتر بر آن بودند که سازش آمريکا با ايران قطعی است، اکنون در پی افزايش تدارکات نظامی و تهديدات سياسی طرفين در هفته های اخير، خطر يک رويارويی نظامی آشکار را هر چه بيشتر محتمل ميخوانند. برخی منابع حتی از احتمال حمله در ماه آپريل سخن ميگويند. اکنون جنگ روانی جديدی آغاز شده است که شايد تنها هدف آن اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ايران برای توقف غنی سازی اورانيوم باشد. با اين همه نبايد فراموش کرد که برغم تاکيدات آمريکا بر اولويت راه حل ديپلماتيک برای حل بحران هسته ای ايران، گزينه نظامی هرگز از روی ميز کاخ سفيد به کنار نرفته است. اولين قطعنامه تحريم عليه ايران در شورای امنيت زمينه تحريم های گسترده تر را آماده و فشار جهانی به ايران را افزايش ميدهد. درجوار فشارهای ديپلماتيک آمريکا به سازمان ملل متحد به منظور تشديد مجازات ها و گسترش تحريم ها، تحريم اموال و دارايی های چندين شرکت ايرانی به اتهام کمک به «گسترش جنگ افزارهای هسته ای و کشتار جمعی" توسط آمريکا وايجاد يک ائتلا ف عربی عليه ايران، علايم بسياری نشان از تدارکات حمله نظامی احتمالی به ايران دارد. تاکيدات آمريکا بر مداخله جمهوری اسلامی ايران در تشديد نا آرامی های عراق و تصميم قاطعانه آمريکا به جلوگيری از آن به "هر قيمت"، ادعای کشف سلاح ها و مهمات پيشرفته ای که از راه ايران به عراق وارد گشته است، دستگيری عوامل جمهوری اسلامی ايران درعراق توسط سربازان آمريکايی، ارسال ناوگان های جنگی به منطقه و... ازجمله اقداماتی است که شايد تنها برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ايران برای به عقب راندن آن صورت گرفته است، اما همزمان دل نگرانی از تدارک حمله نظامی به ايران را افزايش داده است.
خطر حمله نظامی زمانی شدت خواهد يافت که رژيم ايران همچون صدام حسين توان آمريکا در حمله به ايران را دستکم بگيرد و به بهانه حق مسلم ايران در دست يابی به اورانيوم غنی شده از عقب نشينی به موقع و همکاری با سازمان ملل سرباز زند. تهديدهای دايمی سران جمهوری اسلامی ايران به نابودی اسراييل، بی اعتنايی به قعطنامه شورای امنيت و مداخلات پنهان و آشکار در عراق، که همزمان با تشديد سياست های ميليتاريستی آمريکا خطر کشاندن منازعهی عراق به بيرون از مرزهای اين کشور را افزايش داده است، از جمله سياست هايی است که بهانه برای حمله نظامی به ايران توسط آمريکا و يا اسراييل را فراهم می آورد. در کنار اين همه، سفرهای احمدی نژاد به آمريکای لاتين برای ايجاد بلوک مشترک بين ايران و رژيم های چپ گرا و ضد آمريکايی در منطقه، تنها نشاندهنده تمايل حکومت ايران برای ايجاد اتحادی نامقدس به منظور گسترش سياست تعرضی خود از منطقه خاورميانه به ديگر نقاط جهان ميباشد.
آنان که احتمال خطر حمله نظامی به ايران را دستکم ميگيرند، با حرکت از انزوای دولت بوش در آمريکا و ناکامی آن در حل مشکل افغانستان و به ويژه عراق و به موازات آن افزايش نفوذ جمهوری اسلامی ايران در منطقه، امکان تکرار سناريوی عراق در ايران را ناممکن ميدانند. آنان بر اين باورند با انزوای سياست های دولت احمدی نژاد در ايران و دستگاه بوش در آمريکا، زمينه تلاش برای دستيابی به مصالحه از طريق راه حل های ديپلماتيک افزايش يافته است. اين واقعيتی است که مخالفت های نيرومند ديگر کشورها و در داخل آمريکا با راه حل حمله نظامی و قدرت گرفتن صداهايی در حکومت ايران که خواستار جدی گرفتن خطر جنگ، انعطاف در سياست هسته ای و رويکرد به مذاکره (و حتی در صورت لزوم برکناری احمدی نژاد) است، می تواند در صورت پيگيری اين سياست از هر دو سو راه دستيابی به مصالحه را هموار سازد. هرچند در آن صورت نيز خطر قربانی کردن حقوق بشر در ايران و به سايه راندن آن و تثبيت موقعيت رژيم ميتواند به گونه ای ديگر به زيان مبارزات دمکراتيک مردم ايران تمام شود. با اين همه به گمان من عواقب يک حمله نظامی ميتواند کل منطقه را به انفجار کشد که پی آمد آن برای مردم ايران و منطقه جز کابوس نوينی بيش نيست و برای جلوگيری از آن بايد ازهمه تلاش های سياسی وديپلماتيک استقبال کرد.
۲. تشويق امريکا به حمله نظامی به ايران را بايد با قدرت محکوم نمود!
به تدريج اما عقربه زمان تا کنون به زيان صلح عمل کرده است و صداهايی در خارج از آمريکا که جنگ را "اجتناب ناپذير" ميخوانند شنيده می شود. تشويق شرم آور آمريکا به حمله نظامی به ايران توسط يکی از نمايندگان پارلمانی حزب ليبرال کشور صلح دوستی چون سوئد تنها نمونه ای از اين دست است. مشوقان ميليتاريسم وجنگ طلبی هنوز از تاريخ خونبار استعمار در گذشته و حال عبرت نگرفته اند تا در يابند بنيادگرايی اسلامی بيش از آنکه بر عقل سليم مردمان خاورميانه استوار باشد، از نفرت و حس تحقير ناشی از رفتار برتری طلبانه غرب و اسراييل نيرو ميگيرد. جنگ طلبان هنوز در نيافته اند همان گونه که پيش از اين نيز تانک های ابر قدرتی چون شوروی سابق قادر به صدور سوسياليسم به افغانستان نشد، انتظار آن که بمب افکن های آمريکايی قادر به صدور دمکراسی به ايران و منطقه گردند، در بهترين حالت خود فريبی از سر استيصال است. هم حمله شوروی سابق به افغانستان و هم حمله آمريکا به عراق بيشتر به رشد بنيادگرايی اسلامی و تضعيف نيروهای سکولار در منطقه انجاميد تا به استقرار سوسياليسم در يکی و دمکراسی در ديگری. باور به "تانک های سوسياليستی" و "بمب های دمکراتيک" بيش از آن که نشان گر قدرت شگرف بشر در خيال پردازی باشد، حکايت از عمق کوته نظری قدرتمدارانی دارد که قدرت برهنه را کار سازترين راه حل برای غلبه بر مشکلات و اعمال سلطه ميدانند. حقيقت ساده ای که بسياری به فراموشی می سپرند آن است که فلسفه وجودی و ذات ميليتاريسم با دمکراسی در تضاد است و از آن بدتر در رويارويی با آن، بنيادگرايی اسلامی جان دوباره خواهد گرفت و ريشه باز هم بيشتری خواهد گستراند. نمی توان انکار کرد در حاليکه احمدی نژاد در ايران از کمترين محبوبيت برخوردار است در کل منطقه محبوبيتش به اوج رسيده است و حتی بسياری از مردم نا اگاه به او به ديده يک "قهرمان شجاع" که در برابر آمريکا و اسراييل ايستاده است مينگرند. حقيقت تلخی که به روشنی نشانگر آن است با تشديد رويارويی ميليتاريسم و بنيادگرايی، بازنده اصلی مردم هوا خواه دمکراسی، سکولاريسم، صلح و امنيت خواهند بود. وانگهی اندکی آشنايی با تاريخ ايران و واکنش ايرانيان در برابر اشغال گران کافی است تا عمق ناسيوناليسم ايرانی را روشن سازد. نگاه منفی امروزين بسياری از ايرانيان نسبت به اعراب به دليل تجاوزی که در دوردست تاريخ صورت گرفته است و آمريکا ستيزی که در پی کودتای ۲۸ مرداد طی دهه های متمادی در روان جامعه ريشه دواند و به کلام غالب بدل گشت، هشداری است برای آمريکا که دريابد قلب ملتی را با زور نميتوان فتح کرد. اگر پيامدهای سياست های غرب ستيزانه بنيادگرايان اسلامی در ايران و تجدد طلبی مردم ايران باعث آن شده است که بسياری از ايرانيان از غرب ستيزی فاصله گرفته و نگاه مثبت تری به آمريکا و حتی به اسراييل نسبت به گذشته بيابند، اما حمله نظامی بی ترديد موج جديدی از نفرت از غرب و آمريکا ستيزی را در ايران و منطقه دامن خواهد زد که نيروهای سکولار و دمکراتيک را نيز در منگنه قرار خواهد داد. آنان که در سودای تبديل شدن به چلبی های ايرانی، آمريکا را آشکار و يا پنهان به حمله نظامی تشويق ميکنند، بی گمان در بهترين حالت به برندگان سرافکنده تاريخ بدل خواهند گشت. به جای تشويق امريکا به حمله نظامی به ايران و يا دامن زدن به نزاع های قومی برای تجزيه بخشی از کشور راه ديگری بايد برای عبور از حکومت اسلامی در ايران جستجو نمود.
۳ . همدلی و همسويی با حکومت اسلامی برای مقابله با خطر حمله نظامی دفاع طلبی نابخردانه است!
اما اين تنها نيمی از حقيقت است. از سوی ديگر بسياری در پاسخ به تهديدات ميليتاريستی و جنگ طلبانه آمريکا، يکسره خود را به بنياگرايان اسلامی نزديک و يا با آن همسو کرده اند و وظيفه اصلی خود را دامن زدن به احساسات و هيجانات ضد امپرياليستی در ايران و منطقه ميدانند. اينان گويا فراموش کرده اند که مداخلات و ماجراجويی های جمهوری اسلامی ايران در عراق، لبنان و فلسطين، تهديد دايمی نابودی اسراييل، پيشبرد پروژه غنی سازی اورانيوم و سر باز زدن از همکاری با سازمان ملل متحد (که بسياری آن را تلاشی پنهان و يا آشکار برای وادارساختن جهان به پذيرش يک ايران اتمی ميدانند) زمينه ساز اصلی خطر حمله نظامی است. در شرايطی که جهان خواستار تعليق کليه فعاليت های مربوط به غنی سازی اورانيوم و توقف فنآوری هسته ای به عنوان شرط مذاکره بر سر پرونده اتمی ايران است، جمهوری اسلامی ايران با بی اعتنايی ها و رفتار تحريک آميز و تهديد هايش، به بيم و هراس جهان دامن می زند. اگرچه در اين روزها با افزايش فشارهای جهانی، شاهد برخی واکنش های ملايمتر مقام های جمهوری اسلامی در مورد تداوم همکاری ايران با آژانس بين المللی انرژی اتمی هستيم، اما اگر به زودی از سوی جمهوری اسلامی ايران عقب نشينی جدی صورت نگيرد به سختی ممکن است آمريکا و حتی جامعه جهانی متقاعد شود تا دست از تشديد فشارهای خود بردارد و يا آنکه اين واکنش ها را به چيزی جز تلاشی برای وقت کشی تعبير کند.
در اين ميان نابخردانه ترين اقدام برای مقابله با خطر حمله نظامی، همدلی و همسويی با حکومت اسلامی است که خود منشا اصلی بحران است. سياست دفاع طلبی ازحکومت اسلامی چه از موضع راست و چه چپ نه تنها برای اپوزسيون دمکراتيک موجب سرافکندگی است بلکه قادر به تاثير گذاری مثبت بر افکار عمومی بين المللی برای جلوگيری از جنگ نيست. راست ناسيوناليست ابايی از آن ندارد که برای مقابله با جنگ و حفظ يکپارچگی کشور در کنار حکومت بايستد. اما گويا پيامدهای فاجعه انگيز همسويی با بنيادگرايان اسلامی برای "رويارويی با امپرياليسم" در آغاز انقلاب ايران و پس ازآن به اندازه کافی نتايج ويران گر در پی نداشته است تا بخشی از چپ با تجديد نظر در سياست "عمده بودن مبارزه با امپرياليسم" از همسوشدن با حماس، حزب الله لبنان، طالبان و جمهوری اسلامی ايران دست بردارد. اين مشکلی است که نيروهای چپ در سطح بين المللی نيز با آن روبرويند. برای برخی از نيروهای ضد جنگ، "ضد امپرياليسم" همچنان معيار اصلی ترقيخواهی و صف بنديهای ملی و جهانی به شمار ميرود. امری که بروشنی توضيح دهنده دليل نزديکی حکومت های چپ گرا در امريکای لاتين و بخش ازچپ جهانی با جمهوری اسلامی و بنيادگرايی اسلامی در منطقه است. اين همسويی ها اما همواره آشکارا و با نيت حمايت صورت نميگيرند بلکه اتخاذ سياست های يکسويه عليه آمريکا نا خواسته آن ها را در کنار جمهوری اسلامی و بنيادگرايان قرار ميدهد. برای نمونه جنبش صلح طلبی که به جای تاکيد همزمان بر صلح و دمکراسی و امنيت برای ايران و منطقه، تنها جنگ طلبی را محکوم سازد بی ترديد با استقبال بنيادگرايان اسلامی روبرو خواهد شد. با چنين سياستی نيروهای سکولار، دمکراتيک و تجدد خواه يکسره قدرت اثر گذاری مستقل را از دست داده و از هر نوع چالشی در برابر نيروهای استبدادی دينی بومی عاجز خواهند ماند و به حاميان شرمگين بنيادگرايان اسلامی بدل خواهند شد. شعاری که اصلاح طلبان تنها بدان اکتفا ميکنند. پرسش اين جاست آيا راه سومی ميسر است؟
۴. راه سوم: افزايش فشار داخلی و بين المللی برای تحقق دمکراسی در ايران
اپوزيسيون دمکراتيک ايران می بايست ضمن رد دو راه حل حمله نظامی به ايران و يا تلاش برای مصالحه و تثبيت رژيم و همسويی با آن، برای هموار ساختن بديل و صدای سوم بکوشد. اما صدای سوم نه به معنای دفاع شرمگينانه از حکومت اسلامی است و نه به معنای رمانتيسيم و جنگ دون کيشوتی در جبهه های گوناگون می باشد. آنان که ضمن مخالفت با جمهوری اسلامی با هر نوع فشار جامعه جهانی بر رژيم جمهوری اسلامی مخالفت ميکنند گرچه در خيال خود جبهه سومی را گشوده اند اما در عالم واقع خود را به جمهوری اسلامی ايران و بنيادگرايان منطقه نزديک ميسازند. بی دليل نيست که حکومت اسلامی نيز گام هايی برای نزديک نشان دادن خود به اين بخش از اپوزيسيون را آغاز کرده است. اما حکومت ايران مانع جدی در راه صلح و دمکراسی در ايران و منطقه ايجاد کرده است. از اينرو ميبايست خواستار آن شد که همواره نقض حقوق بشر در ايران به عنوان يکی از موضوعات اصلی در مذاکرات و مناسبات مجامع بين المللی و دولتهای دمکراتيک با رژيم جمهوری اسلامی ايران مد نظر قرارگيرد. در اين راستا ميبايست از کليه اقدامات سياسی و ديپلماتيک سازمان ملل متحد نيز که بنا بر آن، سران و نمايندگان سياسی جمهوری اسلامی مورد فشار قرار گيرند، حمايت کرد. در عين حال ميبايست نسبت به اعمال تحريم هايی اقتصادی گسترده - نظير آن چه در عراق رخ داد - هشدار داد که مردم ايران قربانيان اصلی آن خواهند شد.
محکوم نمودن سياست هسته ای بحرانزای رژيم جمهوری اسلامی، خواست توقف غنی سازی اورانيوم و نظارت کامل آژانس بين المللی بر انرژی اتمی و همکاری با آن، مخالفت با دخالت و حمله نظامی به ايران و سياست بديل سازی قدرت های بزرگ به جای دفاع از حق مردم ايران در تعيين سرنوشت خود، ميبايست با خواست افزايش حمايت بين المللی از مبارزات دمکراتيک مردم ايران همراه شود. اعمال فشار سياسی بين المللی برای به عقب راندن رژيم جمهوری اسلامی و در دفاع از حقوق بشر و تلاش برای اعتلای مبارزات دمکراتيک مردم ايران و ايجاد قطب نيرومند، مستقل و دمکراتيک در اپوزيسيون، آن راهی است که ميتواند به تقويت صدای سوم در برابر ميليتاريسم و بنيادگرايی ياری رساند. با اين همه، پراکندگی جنبشهای اجتماعی و تشتت و چند دستگی درون اپوزيسيون ايران مهمترين مانع از شکل گيری يک آلترناتيو نيرومند دمکراتيک است که قادر به اثرگذاری بر سير حوادث و تغيير اوضاع باشد و به برآمد راه سوم بيانجامد.
ضرورت غلبه بر اين پراکندگی ها در ميان اپوزيسيون ايران برای به عقب راندن جمهوری اسلامی و ايفای نقش در جلوگيری از خطر حمله نظامی به ويژه در شرايط حساس کنونی بر کسی پوشيده نيست. تغيير چشم انداز نا مطلوب کنونی در داخل کشور و در صحنه بين المللی قبل از هرچيز نيازمند شکل بخشيدن به اتحاد گسترده ای است که مرکز ثفل آن بلوک نيرومند جمهوريخواهان سکولار، دمکرات و مستقلی است که بتوانند صدای صلح و دمکراسی را در تمايز از ميليتاريسم و بنيادگرايی بگوش مردم ايران و جهانيان برساند. اگر درايت سياسی و درک منافع ملی نتواند بر تمايلات گروهی فايق آيد و اگر رويارويی اين دو قطب باز هم شدت بيشتری يابد، اپوزيسيون ايران هر چه بيشتر به سوی يکی از آن ها تجزيه خواهد شد. در آن صورت ديگران به صرافت راه چاره برای "گرد آوردن اپوزيسيون ايران" خواهند افتاد. سناريويی که نتيجه آن در بهترين حالت به عروج فاتحانی که در تاريخ سرافکنده خواهند ماند، منجر خواهد شد. ديگران را نميدانم چه ميانديشند، اما من ترجيح ميدهم حتی اگر راه سوم نيز به تحقق در نيايد، در جدال ميليتاريسم و بنيادگرايی شرکت نکنم و بازنده سربلند تاريخ باقی بمانم... مهرداد درويش پور



